تبليغاتX
ای کاش...

 آن زمان که دیگر دوستان ،نارفیقانند،مادر به جای دعا نفرین می کند، بهترین دوست با دیگران می خندد و تو را از سگ کمتر می داند.آن زمان که دیگر امید نمانده است، آن زمان که زندگی لذتی ندارد،آن زمان که  دیگر مرگ و زندگی برایت فرقی ندارد،آن زمان که متوجه شده ای که تو مزاحم جمع بوده ای و بخاطر تو به همه بد گذشته ، آن زمان که نمی دانی به کدامین گناه محکوم به کشیدن عذابی به یاد من باش!به یاد من باش که من چنین بودم.آن زمان که نامه هایی که به تو زده می شد از طریق یکی از دوستان جنس موافقت به دستت می رسد،آن زمان که بغض گلویت را می فشرد و محکوم به خندیدنی به یاد من باش،آن زمان که خودکشی کردنت هم باعث خوشحالی عزیزترین کس در زندگی است می شود به یاد من باش، آن زمان که عمرت را به پای کسی گذارده ای و او سلامت را جواب نمی دهد به یاد من باش! آن زمان که آنقدر از زندگی کردن خسته ای که صدای نفست تو را زجر می دهد،آن زمان که راه رفتن یاد عزیزت را تداعی می کند به یاد من باش!

آن زمان که دیدن جنس مخالف تو را اذیت می کند ،آن زمان که از حرف زدن با جنس مخالفت می ترسی به یاد من باش،آن زمان که شخصیت پایمال شده ات را در نگاه دیگران می بینی،آن زمان که تمسخر دیگران را می بینی، آن زمان که با لفظ احمق تورا صدا زدند ،آن زمان که نمی دانی که چرا زندگی می کنی ،آنزمان که همه ی آرزوهایت را به پای یکی ریخته ای و او به خداحافظی ات را به پاسخ می گذارد،آن زمان که وارد شدن تو به جمع باعث ناراحتی جمع می شود به یاد من باش.

آن زمان که از خودت متنفری به یاد من باش

+ نوشته شده توسط کرخت در یکشنبه 18 بهمن1388 و ساعت 6:26 بعد از ظهر |
Suicide is not chosen; it happens
when pain exceeds
resources for coping with pain
.”
+ نوشته شده توسط کرخت در دوشنبه 4 آذر1387 و ساعت 9:55 قبل از ظهر |
"می دانم همه ی آنان که مرا می شناسند ، از مرگم خوشحال خواهند شد . چه آنها که از من بیزارند و چه اندک کسانی که دوستم می دارند."

 مفاتیح المکافات ، جلد 17 ، صفحه ی 299


+ نوشته شده توسط کرخت در دوشنبه 4 آذر1387 و ساعت 9:53 قبل از ظهر |

انگار پای ثانیه ها لنگ می شود وقتی دلم برای کسی تنگ می شود ......

+ نوشته شده توسط کرخت در چهارشنبه 27 شهریور1387 و ساعت 0:10 قبل از ظهر |
معیار ها عوض شده اند٬ مرا با چه کسی مقایسه می کنی؟

نهایت بی عدالتی است٬ گمان کنم ترازویت خراب شده است ٬ عجیب است ! سرم درد میکند٬دلیلش را نمی دانم٬عجیب است ٬ ناگهان تصمیم گرفت که جدا شود٬ قلبم را میگویم٬ در چند ساعت ناگهان تصمیم گرفت که جدا شود ٬می گفت از اول اشتباهی قلب تو شدم٬

جالب نیست مگر میشود قلبی پس از مدت ها ناگهان به این پی ببرد که اشتباه وارد جسمت شده است؟

می گفت من برای تو میزنم ولی تو برای من هیچ کار انجام نمیدهی٬ تنها وظیفه ی من است که تو را حیات بخشم!

خوب مگر او برای خودش هم نمیتپید٬خوب اگر او از تپیدن می ایستاد حیات خود را نیز از دست میداد٬

و تازه اگر به من علاقه داشت پس چرا از من هم انتظار داشت که بتپم؟

من که به نحوه ی خودم می تپیدم.....

نمی دانم ٬گیج کننده است٬

دوباره به نقطه ی اول باز گشتم بدون اینکه هیچ چیزی بدست آورده باشم.........

 

+ نوشته شده توسط کرخت در سه شنبه 26 شهریور1387 و ساعت 3:31 بعد از ظهر |
خیلی جالبه واسه یه سال بخت ادم برگرده ۲ ترم اول دانشگاه مشروط شه بعد همه بگن اشکال نداره جبران میکنی؟

جالب تر اینکه ۲ ترم هم استادا باهات لج کنن!

بی خیال

...

+ نوشته شده توسط کرخت در دوشنبه 18 شهریور1387 و ساعت 10:54 بعد از ظهر |
کابوس های من به پایان رسیدند...

            اما هم چنان افرادی وجود دارند به به کابوس دچارند

+ نوشته شده توسط کرخت در جمعه 19 بهمن1386 و ساعت 1:55 بعد از ظهر |

كي مرگ فرا مي خواند مرا؟

 

كي بانگ رفتن سر داده خواهد شد؟

نمی خواهم بيش از اين ميان اين تنديس هاي متحرك، اين احساس هاي بي احساس ، اين كامل هاي ناقص اين انسان هاي حيوان بمانم!

 

اي كاش مي توانستم هرچه سريعتر از اين آخرت جان كاه ، از اين همه چيز پوچ بروم.

 

چند سال پيش بايد اين كار را مي كردم ،اما اميدي موهوم مرا از اين كار باز مي داشت.اميد ديدنش.اما اكنون فهميدم كه اين چند سال را اشتباه زندگي كرده ام.چقدر سخت است پي بردن به اشتباهات گذشته...

 

چقدر سخت است بين انسان هاي ماده پرست زندگي كردن.انسانهايي كه ارزش يكديگر را به قد و وزن و زيبايي اندام مي دانند.افسوس ....

افسوس كه 18 سال بدان انكه بدانم در چه جهنمي مي زيم زيستم و اكنون ،اكنون كه سالهاي عمرم سپري شده به اين نكته پي بردم

 

اي كاش هرگز به دنيا نمي آمدم.

 

" من حاصل جنايت پدرم هستم "ولي اميدوارم "من به كسي جنايت نكنم"

            

                                      كي مرگ فرا خواهد رسيد.....

 

+ نوشته شده توسط کرخت در چهارشنبه 14 شهریور1386 و ساعت 11:20 بعد از ظهر |